.

.

  اهدا به ققنوس های وطنم؛« به دخـتـران وزنان بی دفاع ِ دیارم که ازناچاری دست به خود سوزی زده اند». 

.

      قـقـنـوس

.

همصدا ! برخیز کاخ ِ آرزوهایت شکست

قامت ِ کاج  وبلندای تماشایت شکست

دخترت بر سر بساط شعله برپا کرده است

حاصل ِ عمر ِ عزیزت سوخت فردایت شکست

با دروغ دین وفریاد تساوی ، حریت

هرکسی باحیله ء نو دست یاپایت شکست

بر تو شورید وتجاوز کرد ودربندت کشید

برتو خندید ورهایت کرد ودنیایت شکست

مرگ بادش باچنین وحشت سرای بندگی

خاک برجانی که لبخند ِ مسیحایت شکست

با هیولای پلشتی اختیارت را گرفت

با سر ِ بازو غرور و بال ِ عنقایت شکست

خواهرم برخیز!  راه چاره ی برخود بیاب

بشکن آن دستی که کاخ ِ سبز ِ رعنایت شکست

 

 

 

اهدا به همه دختران !

 

 

یار با من همنوا شد از وفای من شکست

درد با من آشنا شد از نوای من شکست

عقده یی می خواست تاروزی گلوگیرم کند

باخروش ِ نعره ی بی انتهای من شکست

ایده های ( مرد) سد بودن و( بودم ) نشد

کاخ ِ تنگ ِ چشم ِ دنیارا صدای من شکست

من نه تنها زن نه تنها مادرم یا همسرم

عشق این القاب را یکسر به پای من شکست

جلوه ی بالابلند ِ آرزو  در من دمید

ساحل ِ آرامشم را ناخدای من شکست

من خودم هستم خودم، بالاتر از القاب ِ تو!

این ( بهای) ظاهری اصل ِ بهای من شکست

کاش اسم ِ بامسمایی به من پیدا کنی

ای که بازار ِ فریبت را بقای من شکست!

/ 69 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاهی نو

سلام دوست عزیز سال نو مبارک سال سرشار از لطافت و توفیق را برای شما آرزومندم www.n-zaki1.blogfa.com

اعظم.ش(از گذر گل تا دل...)

سلام بر شما دوست گرامی سال نو مبارک من از طريق وب دوستان با وب شما اشنا شدم. حضور شما باعث خوشحالی من خواهد شد.و از نظراتتان حتما نهايت استفاده را خواهم برد. قلمتان توانا يا دوست

سعيد

وبلاگ قشنگی داری خوشحال میشم به وبلاگ من هم بیای با ارزوی موفقیت روز افزون تابعد

گلبرگها(اعظم.سميرا.سميه)

آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری میگردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زمانی آشکار می گردد که در شرایط آشفته نیز لبخند به لب دارد سلام سال نو مبارک به ما هم سر بزنید

عزیز علیزاده

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟ سلامی به طراوت گلهای بهاری! بامطلبی تازه منتظرم.

پيام سيستانی

درود بر راحله يار عزيز باز هم جانم معطر شد با عطر کلامت و سر خوش شدم . آفرين بر شيوای کلامت . من هم با غزلی چشم براهت هستم .

داکتر حليله سليمی

سلام به راحله حان در عالم ناشناسی واقعا انحه که حقيقت است در اين شعر سروده ايد اين درد دل همه دختران است آنحه که زير پرده شرم پتهان نموده اند و با اين درد مغز و استخوان شان نسل به نسل پوده و فرسوده ميگردد اين زنان اند کّه صدای شان در هر ساحه زندگی در گلوی شان خفه است و مانند شما نوای ناله هايشان هستيد مثل که من سرودم ای قلم درد دلم نالان نويس عقده از اين زن افغان نويس گر شوايت ميکنيم از روزگار بس ملامت ميشويم حيران نويس پايماليم زير استعمار ها پس شکايت را تو بی پايان نويس شکوه ها بسيار گويم گوش دار اين حقيقت را تو بی پايان نويس

صفا

عالی بود!!!